اس ام اس عاشقانه جک لطیفه جوک خنده دار

اس ام اس جوک ،جوک ،جک خنده دار، مطالب خنده دار




یکشنبه 30 فروردین 1388

همسر یابی

نویسنده: مسعود   

الو سلام.
-سلام جانم بفرمایید.
 -مرکز همسر یابیه؟
 -بله عزیزم.
 -من یه زن میخواستم.
 -چشم فدات شم. دادم الان با پیک بیاد در خونه! مرتیکه مگه زنگ زدی پیتزا فروشی؟
 - خوب چی باید بگم؟
 - بابا یه کم مقدمه چینی کن بعد برو سر حرف اصلی.
 - آهان .عرضم به حضور شما که از آنجایی که در دین مبین اسلام تاکید خاصی بر اهمیت ازدواج و نکاح گردیده و بنده هم جوانی مایل به تشکیل خانواده میباشم لذا برآن شدم که با مساعدت شما قدم به وادی تاهل بگذارم. خوبه؟
 - حالا شد یه چیزی. حالا پسرم شما چند سالته؟
 - 37 سال !
 - زکی.همچین گفت جوون فکر کردیم 20 سالشه.عمرت از مال خر هم درازتر شده تازه یاد زن گرفتن افتادی؟
 - خب دیگه.امکانات ما الان جور شده.

ادامه مطلب

یکشنبه 30 فروردین 1388

کارت عروسی یوزارسیف و زلیخا

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: تصاویر خنده‌دار، 

یکشنبه 30 فروردین 1388

اس ام اس های عاشقانه سری 21

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 

یکی باش برای یک نفر ..... نه تصویری مبهم در خاطره های 100 نفر
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی کند؟؟؟؟؟؟؟
هرگزبرای عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشی گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشان
عشق مثل شاپرک می مونه، اگه ولش کنی میره، اگه محکم بگیریش می میره!
من در یک ماموریتم، ماموریتی برای دوری از تو، ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام :ماموریت غیر ممکن!!!
ای کاش زندگی مثل فوتبال بود ، که خوشی را پاس ، جدائی را شوت ،بی وفائی را فول ، غم را آفساید  و محبت را گل میکردیم  . . . !
آینده خاطره ایست از یاد رفته که به یاد آمدنیست، گذشته خاطره ایست به یاد مانده که از یاد رفتنیست.. و حالا "زندگیست!"
مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.
در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود . . .
توآسمون عاشقی ستاره پیدانكنی ،مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنی
اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را . . . آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت . . . ؟

یکشنبه 30 فروردین 1388

ماساژ به سبك جدید

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: تصاویر خنده‌دار، 

یکشنبه 30 فروردین 1388

نامردی با نتیجه عالی

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: مطالب خنده دار، 

جک و دوستش باب تصمیم می گیرندبرای تعطیلات به اسکی برند. با همدیگه رخت و خوراک و چیزهای دیگرشان را بار ماشین جک می کنند و به سوی پیست اسکی راه می افتند
پس از دو سه ساعت رانندگی ، توفان و برف و بوران شدیدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور می بینند و تصمیم می گیرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند
هنگامی که نزدیکتر می شوند می بینند که آن خانه در واقع کاخیست بسیار بزرگ و زیبا که درون کشتزار پهناوریست و دارای استبلی پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طویله ای با صدها گاو و گوسفند است
زنی بسیار زیبا در را باز می کند. مردان که محو زیبایی  زن صاحبخانه شده بودند، توضیح می دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذیرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
زن جذاب با صدایی دلنشین گفت: همانطور که می بینید من در این کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله این است که من به تازگی بیوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسایه ها بدگویی و شایعه پراکنی را آغاز می کنند
جک پاسخ داد: نگران نباشید، برای این که چنین مساله ای پیش نیاید ما می تونیم در استبل بخوابیم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بیدار کردن شما راه خود را به طرف پیست اسکی ادامه خواهیم داد

 

ادامه مطلب

یکشنبه 30 فروردین 1388

قول می دم دیگه عاشق نشم

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: مطالب متفرقه، 

 چشمات به رنگ دریا بود . نامت دریا بود و اول بار هم کنار دریا با تو آشنا شدم . از آب آمدی یعنی خودم از آب گرفتمت . دستت به التماس از آب بیرون بود که دل به دریا زدم و ناجی ات شدم . عاشقت شدم و ازدواج کردیم .هردو دانشجوی زیست شناسی بودیم و با هم خوش بودیم .همیشه می گفتی رابطه عاشقانه مثل رابطه صید و صیادیه . تو صیاد بودی و من صید . نکنه خودت را به غرق شدن زده بودی ؟  اما زندگیمان از همان اول یک زندگی انگلی بود . تو انگل بودی و من میزبان . تا خرخره زیر بار قرض رفتم . به خاطر تو . خانه و ماشین را به نام خودت کردی . حقوقت را تمام و کمال برای خودت خرج می کردی.  حقوق من هم آخر ماه دست تو بود  . بامن مثل یک برده رفتار کردی .می گفتم زندگی زناشویی مثل رابطه همیاری می مونه . حتی توی طبیعت دو موجود از دو گونه مختلف می تونن با هم رابطه همیاری داشته باشن ولی من و تو که از یک گونه ایم .خودخواه بودی ومی خندیدی و وقتی می خندیدی چال گوشه لبت تورا صدبرابر زیباتر می کرد . آیا این ضعف من پیشینه تاریخی و ارثی داشت ؟  آیا رفتار تو به دلیل ترس تو از آینده نامطمئن در این جامعه مرد سالار بود؟  به هرحال خرت شده بودم .تحمل می کردم چون دوستت داشتم . تا اینکه مریض شدم .سندروم نفروتیک .کلیه هام پروتئین پس می داد .مدت طولانی به قرص بسته شده بودم . هیدروکلروتیازید ، لوزارتان ، پردنیزولون آر5 . ضعف و ناتوانی همه وجودم را گرفته بود . دیگه مثل سابق نبودم . شاید از خوب شدن من ناامید شده بودی . تو هم دیگه مثل سابق نبودی. به چیزی بدتر از قبل تبدیل شدی .  با غریبه ها بگوبخند می کردی لج مرا در آوری تا اینکه اون مرتیکه پیدایش شد . تقاضای طلاق کردی. و من دیگه مثل تو خودخواه شده بودم .شاید تو حق داشتی ولی دیگه من عاشقت نبودم . گفتم بیا برای آخرین بار بریم جایی که با هم آشنا شدیم .همان دریا . همان ساحل. قبول کردی  .اینجا دوباره به التماس افتادی .حتما از کارات پشیمون شده بودی که اونجور زیر آب دست و پا می زدی . 

همیشه دوست داشتی دریا قبر تو باشد. حالا به آرزوت رسیدی.  خداحافظ .خداحافظ .شاید من هم زیاد زنده نمانم ولی تا اون موقع  قول می دم دیگه عاشق نشم .

یکشنبه 30 فروردین 1388

آگـــهی اســـتخدام به ســـبک ایرانــی

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: تصاویر خنده‌دار، 

نویسندگان

صفحات جانبی

نظرسنجی

    کدام بخش سایت از بقیه بهتر هست؟




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :