آيا از كوتاهي قد خود رنج مي بريد؟
به راحتي و با جديدترين روش ها قد شما بلند مي شود
افزايش قد شما با جديدترين و علمي ترين متد

پس از سالها تلاش و تحقیقات توسط محققین و متخصصین و ارائه نظریه های مختلف ،
امروزه اثبات شده است که تمرینات مخصوص و مشخص ورزشی بهترین و موثر ترین روش برای
افزایش قد می باشد .
بسیاری بر این باورند که افزایش قد تنها و تنها در سنین رشد امکان پذیر است ، البته
این موضوع کمی جای بحث دارد . نه تنها در سنین رشد بلکه بعد از آن نیز تا حدود سن
35 سالگی هنوز این امکان وجود دارد که بتوان به میزان قابل ملاحظه ای قد خود را
افزایش داد ، اما در این سنین دیگر با حرکات ساده ورزشی چنین مقصودی حاصل نخواهد
گشت . تنها و تنها این امر توسط حرکاتی مخصوص و بسیار ساده امکان پذیر است .
بسیاری از مردم وقتی نا امید از افزایش قد خود به بعضی متخصصین مراجعه می نمایند ،
با پیشنهاد های بسیار خطرناکی همچون عمل جراحی و .... که نه تنها بسیار خطرناک است
بلکه هزینه های بسیار هنگفتی نیز دارد روبرو می شوند .

روشهاي ويژه ي چگونگي افزايش واقعي قد از 5 تا 10
سانتيمتر در 10 هفته
كاملترين روش آموزش تضميني افزايش قد در دنيا
بدون استفاده از انواع داروهاي شيميايي و هورموني زيان آور
حركات ورزشي خاص و 100در صد علمي
چشمات به رنگ دریا بود . نامت دریا بود و اول بار هم کنار دریا با تو آشنا شدم . از آب آمدی یعنی خودم از آب گرفتمت . دستت به التماس از آب بیرون بود که دل به دریا زدم و ناجی ات شدم . عاشقت شدم و ازدواج کردیم .هردو دانشجوی زیست شناسی بودیم و با هم خوش بودیم .همیشه می گفتی رابطه عاشقانه مثل رابطه صید و صیادیه . تو صیاد بودی و من صید . نکنه خودت را به غرق شدن زده بودی ؟ اما زندگیمان از همان اول یک زندگی انگلی بود . تو انگل بودی و من میزبان . تا خرخره زیر بار قرض رفتم . به خاطر تو . خانه و ماشین را به نام خودت کردی . حقوقت را تمام و کمال برای خودت خرج می کردی. حقوق من هم آخر ماه دست تو بود . بامن مثل یک برده رفتار کردی .می گفتم زندگی زناشویی مثل رابطه همیاری می مونه . حتی توی طبیعت دو موجود از دو گونه مختلف می تونن با هم رابطه همیاری داشته باشن ولی من و تو که از یک گونه ایم .خودخواه بودی ومی خندیدی و وقتی می خندیدی چال گوشه لبت تورا صدبرابر زیباتر می کرد . آیا این ضعف من پیشینه تاریخی و ارثی داشت ؟ آیا رفتار تو به دلیل ترس تو از آینده نامطمئن در این جامعه مرد سالار بود؟ به هرحال خرت شده بودم .تحمل می کردم چون دوستت داشتم . تا اینکه مریض شدم .سندروم نفروتیک .کلیه هام پروتئین پس می داد .مدت طولانی به قرص بسته شده بودم . هیدروکلروتیازید ، لوزارتان ، پردنیزولون آر5 . ضعف و ناتوانی همه وجودم را گرفته بود . دیگه مثل سابق نبودم . شاید از خوب شدن من ناامید شده بودی . تو هم دیگه مثل سابق نبودی. به چیزی بدتر از قبل تبدیل شدی . با غریبه ها بگوبخند می کردی لج مرا در آوری تا اینکه اون مرتیکه پیدایش شد . تقاضای طلاق کردی. و من دیگه مثل تو خودخواه شده بودم .شاید تو حق داشتی ولی دیگه من عاشقت نبودم . گفتم بیا برای آخرین بار بریم جایی که با هم آشنا شدیم .همان دریا . همان ساحل. قبول کردی .اینجا دوباره به التماس افتادی .حتما از کارات پشیمون شده بودی که اونجور زیر آب دست و پا می زدی .
همیشه دوست داشتی دریا قبر تو باشد. حالا به آرزوت رسیدی. خداحافظ .خداحافظ .شاید من هم زیاد زنده نمانم ولی تا اون موقع قول می دم دیگه عاشق نشم .
چهارشنبه 26 فروردین 1388
نویسنده: مسعود طبقه بندی: مطالب متفرقه،
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یکشنبه 23 فروردین 1388
نویسنده: مسعود طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، مطالب متفرقه،
در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.
ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت بیایید یك بازی بكنیم مثل قایم باشك.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی كه کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول كردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع كرد به شمردن .. یك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مركز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج ... نود و شش. هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یك بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مركز زمین، یكی یكی همه را پیدا كرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه كرد تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگك مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست كشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او كور شده بود! دیوانگی گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه می توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان كنی اما اگر می خواهی كمكم كنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...
جمعه 21 فروردین 1388
نویسنده: مسعود طبقه بندی: مطالب متفرقه، مطالب خنده دار،
1-در جریان بازی سپاهان و ذوب آهن در جام حذفی،از عرب براقی(یکی از داوران قدیمی)تجلیل شد.پس
از سوت پایان بازی عباس بهروان سریع خودشو به داور رسوند و گفت:بینندگان عزیز در خدمت زنده یاد!!!
عرب براقی هستیم.
2-دقایق پایانی بازی برزیل و هلند در جام جهانی 98 بود که داور به نشانه خطا سوت زد.اما ناگهان بهرام
شفیع گفت:"اینم سوت پایان بازی."اما برزیلی ها ضربه خطا را زدند و شفیع به امید آنکه بازی زود تمام
شود سکوت کرد ولی بعد یه دقیقه بدون آنکه خم به ابرو بیاورد سکوت را شکست و گفت:"حالا رونالدو
صاحب توپ میشه."
3-حتی هواداران آرسنال هم یادشون رفته زمانی بازیکنی به اسم "نوانکو کانو"در تیمشون توپ میزد
ولی در جریان گزارش یکی از بازیهای آرسنال پیمان یوسفی 40 دقیقه امانوئل آدبایور رو "کانو" خطاب کرد
و وقتی او را در جریان اشتباهش قرار دادند گفت : "معذرت میخواهم.ابن آقا آدبایور است . كانو دیگر در
آرسنال بازی نمیکند!!"
4-در جام جهانی 90 تیم ایتالیا گلزنی به نام "سالواتوره اسکیلاچی" رو کرد.در جریان مسابقات هر کدام
از گزارشگران به شیوه متفاوتی نام او را تلفظ میکردند.در جریان یکی از بازیها وقتی او گل زد بهرام شفیع
گفت:"حال اسکیلاچی،اسکلاچی،اشیلاچی،شیلاچی یا هر اسم دیگه ای داره من نمیدنم،بهرحال گل
خودشو زد!!!!"