اس ام اس عاشقانه جک لطیفه جوک خنده دار http://bo2sms.mihanblog.com 2010-09-09T04:14:14+01:00 text/html 2010-09-06T15:12:45+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 42 http://bo2sms.mihanblog.com/post/434 &nbsp;نرنجم که با دیگری خو کنی ، تو با من چه کردی که با او کنی ؟ <br>دلیلِ تنهاییمان این است ای دوست؛ دلمان پیش کسی است که حواسش پیش ما نیست و حواسمان پیش کسی است که دلش پیش ما نیست <br>برای شنیدن صدای كه دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است، افسوس خواهی خورد زمانی را كه آن سوی سیم ها كسی بی احساس میگوید: برقراری ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمی باشد<br>&nbsp;میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره؟ چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی، مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری، همینطوره مگه نه؟ &nbsp;<br>&nbsp;خندیدن خوب است،قهقهه عالی است ،گریستن آدم را آرام می کند اما…...لعنت بر بغض <br>&nbsp;زندگی آب روان است روان میگذرد ....هرچه تقدیر من و توست همان می گذرد <br>&nbsp;فاصله با آرزو ی ما چه کرد… کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد <br>&nbsp;زندگی کتابی زیبا و پرحادثه است.. هیچگاه بخاطر یک برگش کل کتاب را پاره نکن <br>ساعت چیست؟<br>اختراع غریبیست که مدام جای خالیت را به رخ دلتنگی‌هایم میکشد. <br>&nbsp;قیمت خودکار 300 تومن. قیمت غلط گیر 800 تومن همیشه برای پاک کردن اشتباهات هزینه بیشتری باید پرداخت کرد <br>&nbsp;وقتی به چیزی که آرزوت بود،رسیدی،تازه می فهمی که آرزوش بهتر از داشتنشه!!! <br>از خدا میخوام طناب دوستیمون هر روز پاره بشه...<br>تا با گره زدنش فاصلمون کمتر بشه&nbsp; text/html 2010-09-06T15:11:01+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود جک و اس ام اس هفته دوم شهریور 89 http://bo2sms.mihanblog.com/post/433 در ماه رمضان هیچ فضیلتی بالاتر از دادن افطاری نیست.منتظر تماستان هستیم!<br>چنگال چیست !؟<br>وسیله ای بلاتکلیف بر سر سفره حیف نون اینا<br>به حیف نون میگن: اینجا چیکار میکنی؟<br>میگه: پس کجا چیکار کنم؟<br>یکی می خواسته همه نگرانی هاشو به دریا بده<br>ولی هر کاری می کرده زنش سوار قایق نمیشده <br><br> text/html 2010-09-05T03:59:23+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود آسان بیندیش راحت زندگی كن http://bo2sms.mihanblog.com/post/432 میگویند در كشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق كرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یك راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میكند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد كه مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نكند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشكه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی كند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میكند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و تركیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسكین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشكر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز كه با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود كه باید لباسش را عوض كرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن كند. او نیز چنین كرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسكین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشكر كرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعكس این ارزانترین نسخه ای بوده كه تاكنون تجویز كرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها كافی بود عینكی با شیشه سبز خریداری كنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این كار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلكه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به كام خود درآوری. تغییر دنیا كار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد text/html 2010-09-01T05:27:38+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 41 http://bo2sms.mihanblog.com/post/431 هیچکس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی را به کسی ببخشد ، و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد. <br>دلواپسی من از نیامدنت نیست!<br>می ترسم<br>در پس این دل دل زدن ها<br>بیایی و دلخواه تو<br>نباشم <br>&nbsp;هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد! <br>عشق تویی عاشق منم دریا تویی قایق منم<br>اگه یه روز دزدیدنت غصه نخور سارق منم <br>تحفه ای یافت نکردم که نثار تو کنم<br>یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم تو باد <br>زندگی دفتری از خاطرهاست چند برگی را تو ورق خواهی زد مابقی را قسمت ... <br>شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند كه گاهی با اشك‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم<br><br> text/html 2010-08-31T05:36:33+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود لیلا http://bo2sms.mihanblog.com/post/430 یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی<br><br>اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار تکیه داده و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا<br>مرد بازدید کننده میپرسه: این آدم چشه؟<br><br>میگن: یه دختری رو میخواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده<br><br>مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن، مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی<br><br>میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا<br><br>بازدید کننده با تعجب میپرسه: این یکی دیگه چشه؟ میگن: اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!!!! لیلا text/html 2010-08-30T05:37:30+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 40 http://bo2sms.mihanblog.com/post/429 عشقت را نثار كسی كن كه لایق آن باشد نه تشنه آن. زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود <br>تنها گرگها نیستند که لباس میش میپوشند! گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند!!عاشق که شدی کوچ میکنند <br>انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند... تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد <br>هر کسی را نه بدان گونه که « هست »، احساس می کنند ، بدان گونه که « احساسش » می کنند ، هست <br>نمی گذاشتم به آسانی دلم را ببری<br>اگر می دانستم بعد از تو زندگی كردن چقدر دل می خواهد... <br>دفتر خاطرات به چه کارم می آید؟ وقتی که شب ها به این امید می خوابم که فردا امروز یادم نباشد! <br>ای رفیـق باوفا هر شـب دعایت میکـنم<br>گر ندارم زانتیا ، فرغون به نامت میکنم <br>هر کی دلتو شکوند صداشو در نیار، یه روز دلش میشکنه و صداش در میاد... <br>در مدرسه زندگی در کلاس دنیا ، سر زنگ املا ، یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره از محبت ها کم نشود ... <br>بی نهایت نادرست است که آدم ها دوستانه از هم جدا شوند، چون اگر دوست بودند از هم جدا نمی شدند <br>هیچ وقت از روی ترس به خدا توکل نکن، حقیر می شی <br>از آدم ها بت نسازید تا مجبوز نشوید یک روز آن ها را بشکنید <br>آنچه هستید شما را بهتر معرفی میکند.نه آنچه میگوئید&nbsp; text/html 2010-08-29T05:24:54+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود آخرین شگردهای انتشار کتاب! http://bo2sms.mihanblog.com/post/428 <b>نام کتاب </b><br> باید توجه کنید که هر نامی مجوز چاپ نمی‌گیرد و مردم هم هر کتابی را نمی‌خرند. سعی کنید از نام‌هایی استفاده کنید که پیشتر نتیجه داده‌اند. برای مثال اگر کتابی با عنوان «روش‌های مشق نوشتن» بنویسید، مطمئن باشید که فروش نمی‌رود. اما اگر نام آن را «چه کسی مداد من را برداشت؟» بگذارید، حتما فروش می‌رود. همچنین نام‌&nbsp; «چه کسی دسته چک من را برداشت؟» به جای «تجارت جهانی و خاورمیانه» از نمونه‌های دیگر انتخاب نام هستند. <br> <br> <br> <b>نویسنده </b><br> اگر می‌دانید که کسی کتاب‌تان را پس از انتشار نخواهد خرید، عکس خودتان را رو یا پشت جلد آن چاپ کنید. وقتی چاپ شد، به میدان ونک بروید و کتاب‌ها را در پیاده‌رو روی زمین بچینید. این روش تا به حال بارها مورد استفاده قرار گرفته و نتیجه داده است. مهم نیست که چه چیزی داخل کتاب نوشته‌اید. مردم کتاب را از خود نویسنده می‌خرند و برایشان هیجان‌انگیز است که بعدا به دوستانشان بگویند آن را از چه کسی خریده‌اند.<br> <br> <br> <b>شایعه</b><br> اگر هیچ امیدی به فروش کتاب ندارید، بعد از دریافت مجوز، شایعه درست کنید که به آن مجوز نمی‌دهند. در این مرحله مراکز پخش و کتاب‌فروشی‌ها نسبت به کتاب‌تان حساس می‌شوند. وقتی چاپ به اتمام رسید، آن را به مراکز پخش بسپارید و این‌بار شایعه منتشر کنید که به کتاب‌تان مجوز توزیع نمی‌دهند. در این مرحله جمعیت اهل مطالعه به جست‌وجوی کتاب می‌پردازند. اگر فروش آن مناسب بود، شایعه درست کنید که کتاب‌تان از کتاب‌فروشی‌ها جمع شده است. در این مرحله مردم غیرکتاب‌خوان هم به دنبال کتاب می‌گردند و به این ترتیب، کتابتان به چاپ دوم و سوم نیز می‌رسد.<b><br></b> text/html 2010-08-28T05:20:58+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود برخی رشته های دانشگاهی به طنز! http://bo2sms.mihanblog.com/post/427 <br> 1-رشته تغذیه: <br> رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده. آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند. در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند! ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است! از جمله دروس این رشته: هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد! از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد. <br> <br> 2-مهندسی راه و ساختمان: <br> عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان! در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند. دروس این رشته عبارتند از: بیل مقدماتی؟ بیلچه- روش های چیدن تیرآهن- فرمولاسیون درست کردن سیمان و ....... <br> <br> 3-رشته ادبیات: <br> گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند (توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!) از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند (علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!) از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ- زندگی نامه و آثار سعدی- زندگی نامه و آثارنظامی- زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....! <br> <br> text/html 2010-08-27T06:07:13+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 39 http://bo2sms.mihanblog.com/post/426 گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟...<br>مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود، ناز چشم تو به قد مژه بر هم زدنی...<br>« ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنت می توان فهمید »<br>مترسك به گندم گفت: گواه باش كه من را برای ترساندن آفریدند ولی من تشنه عشق پرنده ای بودم كه سهمش از من گرسنگی بود. "<br>حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی<br>کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد<br>نقاش نیستم ! اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم<br>اگر یاد بگیرید به مشکلات خود بخندید ، همیشه<br>موضوعی برای خندیدن خواهید داشت<br>ما كسانی كه به فكرمان هستند را به گریه می اندازیم.ما گریه می كنیم برای كسانی كه به فكرمان نیستند.<br>و ما به فكر كسانی هستیم كه هیچوقت برایمان گریه نمی كنند. این حقیقت زندگی است.<br>آدم‌ها.... وقتی به‌شان می‌گویی دوستت دارم! لابد خیال می‌كنند خیلی بامزه‌اند كه در جواب تو فقط لبخند می‌زندد<br>خوش بین ترین انسان روی زمین کسی است که<br>نخستین گریه نوزاد را اشک شوق ناشی از تولدش بداند &nbsp; text/html 2010-08-26T05:38:04+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود راز جعبه کفش http://bo2sms.mihanblog.com/post/423 زن وشوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.<br><br>در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.<br><br>پیرزن گفت:"هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم."<br><br>پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.<br><br>سپس به همسرش رو کرد و گفت:"عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟"<br><br>پیرزن در پاسخ گفت: " آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام."&nbsp; text/html 2010-08-25T05:04:39+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 38 http://bo2sms.mihanblog.com/post/425 همه دوست دارند به بهشت بروند<br>اما کسی دوست ندارد بمیرد<br>بهشت رفتن جرات مردن می خواهد<br>بهترین زمان رها كردن هر كاری<br>بعد از موفق شدن در آن كار است<br>چون موفقیت به پشتكار احتیاج دارد تا به استعداد<br>الهی چه گسترده و بی صدا میبخشی<br>وما<br>چه حسابگرانه تسبیح میگوییم <br>حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد &nbsp;<br>خدایا مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن، مبادا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را بر هم زند. <br>در بدترین روزها امیدوار باش<br>چون زیباترین باران ها از سیاهترین ابرهاست!<br>در پس همه درهای بسته ی تو خدا ایستاده است...<br>همه ی شکل های خدا دوست داشتنی است و همه چیز شکل اوست<br>کودکی فال فروش را پرسیدم چه می کنی؟<br>گفت : به آنانی که در دیروز خود مانده اند ،فردا را می فروشم <br> text/html 2010-08-24T04:02:03+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود جک و اس ام اس هفته اول شهریور 89 http://bo2sms.mihanblog.com/post/424 غضنفره یتیم خونه میزنه روز اول جلسه اولیا مربیان میزاره <br>غضنفره چند وقته گیج شده که چرا خودش یه برادر داره اما خواهرش ۲ تا <br>زنی بچه به بغل سوار اتوبوس شد. راننده اتوبوس گفت: "بچه ی شما زشت ترین بچه ای است که در عمر دیده ام." به زن خیلی برمی خورد. زن به مسافری که در کنار او نشسته است می گوید: "شنیدید راننده چه توهینی به من کرد؟"<br>مسافر می گوید: "این میمون رو بده به من، برو پیش رئیس اتوبوسرانی ازش شکایت کن!"<br>خسیسه زنش میمیره رو سنگ قبر زنش مینویسه: اشرف الملوک همسر دکتر رضایی : متخصص قلب و عروق واقع در خیابان انقلاب ساختمان پزشکان پلاک 75 ساعت کار 8 صبح تا 8 بعداز ظهر&nbsp; <br>دانشمندان تشخیص دادن علت نود و نه درصداز بی وفایی ها<br> .<br> ! بی شارژیه <br> چشم ها رو شستم<br> جور دیگر دیدم<br> باز هم سود نداشت.<br> .<br> .<br> تو همان كره الاغی بودی همچنان هم هستی <br>نحوه ذخیره نام همسر در دفترچه تلفن همراه آقایان:<br>وقتی تازه عروس و داماد هستند:<br>عشق من / زندگی من / my life<br>یکسال پس از ازدواج:<br>همسر من / my wife<br>پنج سال پس از ازدواج:<br>خانه / home<br>ده سال پس از ازدواج:<br>هیتلر / hitler<br>سالها پس از ازدواج و دعواهای جانانه:<br>شماره اشتباهی / wrong number<br> text/html 2010-08-23T06:35:29+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود همیشه اجازه بدین اول رئیس شما حرف بزنه ! http://bo2sms.mihanblog.com/post/422 یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه... جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من !...<br> من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!! text/html 2010-08-22T17:33:11+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود خداحافظ پدر http://bo2sms.mihanblog.com/post/421 یک روز پدر خانواده دعای پسرش را هنگام خواب شنید...<br> پسر : خداوندا مواظب پدر و مادر و مادر بزرگم باش خداحافظ پدر بزرگ<br> روز بعد پدر بزرگ میمیرد....<br> سه ماه بعد دوباره پدر دعای فرزندش را شنید ...<br> پسر : خداوندا مواظب پدر و مادرم باش خداحافظ مادر بزرگ....<br> روز بعد مادربزرگ میمیرد....<br> پدر نگران شد که فرزندش دارای قدرت پیشبینی و عجیب شده<br> و......<br> نگرانی پدر زمانی بیشتر شد که دوباره دعای فرزندش را پیش از خواب شنید ؛<br> خداوندا مواظب مادرم باش خداحافظ پدر...<br> پدر از شنیدن این دعا چنان نگران شد که نزدیک به سکته شد ولی خود را آرام کرد نفس عمیقی کشید و اندیشید<br> یک روز فرصت دارد تا خیلی از گناهانش را طلب آمرزش کند..<br> پدر تمامی شب را به دعا پرداخت تا گناهانش بخشوده شود،<br> صبح زود دوش گرفت صبحانه خورد و با آرامش رانندگی کرد که تصادف نکند مبادا کشته شود،<br> در محل کار هم تمامی وظایفش را با آرامش انجام داد و بسیار به دیگران کمک کرد....<br> به دوستانش سری زد و دیر وقت به خانه برگشت و دید هنوز زنده است!.... <br> وقتی به خانه برگشت اول از همسرش عذر خواهی کرد و گفت مرا ببخش عزیزم ، من امروز روز بدی داشتم ....<br> همسرش گفت ؛ تو چه روز بدی داشتی ؟! ...<br> روز بد رو ما داشتیم ، چون شیر فروش محل دم در خانه ما درگذشت.... text/html 2010-08-20T04:24:00+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود علایم راهنمایی و زندگی http://bo2sms.mihanblog.com/post/420 <div style="text-align: center;"> در جاده زندگی مشترك، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟<br> <br> <img src="http://0k.08.img98.com/out.php/i259167_131400953.jpg" alt="" class="tcattdimgresizer" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر<br> ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد<br> <br> <img src="http://0k.08.img98.com/out.php/i259166_131401315.jpg" alt="" class="tcattdimgresizer" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته<br> ب. شکم برجسته ممنوع!<br> <br> <img src="http://0k.08.img98.com/out.php/i259164_131402478.jpg" alt="" class="tcattdimgresizer" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> الف. همیشه راه راست را برو<br> ب. به طرف منزل مادرزن<br> <br> <img src="http://0k.08.img98.com/out.php/i259171_131403870.jpg" alt="" class="tcattdimgresizer" onload="NcodeImageResizer.createOn(this);" border="0"><br> ازدواج:<br> الف. آغاز آزاد روابط<br> ب. ‌پایان روابط آزاد<br> </div> text/html 2010-08-20T04:22:12+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود ساعت اشتراکی http://bo2sms.mihanblog.com/post/419 سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند. قیمت ساعت 30 هزار تومان بوده و هر کدام نفری 10 هزار تومن پرداخت میکنند تا آن ساعت را خریداری کنند<br> <br> <br> <br> بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت 25 هزار تومان بوده. این 5 هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان<br> شاگرد 2 هزار تومان را برای خود بر میدارد و 3 هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)<br> حال هر کدام از آنها نفری 9 هزار تومان پرداخت کرده اند . که 3*9 برابر 27 میشود<br> این مبلغ به علاوه آن 2 هزار تومان که پیش شاگرد است میشود 29 تومان<br> هزار تومان باقیمانده کجاست ؟<br> <br> طراح سوال : دکتر حسابی text/html 2010-08-17T08:32:18+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 37 http://bo2sms.mihanblog.com/post/418 دیروز فریاد میزدی دوستت دارم ، میگفتم بلند تر نمیشنوم ، امروز آهسته میگی دیگه دوستت ندارم میگم هیس، چرا داد میزنی آرومتر <br>اعتراف میکنم گاهی به آسمان نگاه میکنم... دزدانه به چشم ستارگان ...اما نه به تمامی آنها... تنها به آنها که شبیه ترند...به چشمان تو...<br>&nbsp;واسه اینکه یه گل بخنده حتما باید یه ابر گریه کنه .ابرتیم گلم , همیشه بخند <br>آفتاب پنجره را میشناسد ٬ حتی اگر بسته باشد<br>مهتاب به دیدارم میآید حتی اگر خسته باشد<br>و دل هوای تو را دارد حتی اگر شکسته باشد . . . <br>غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می گیریم هر چه او عاشق تر ، ما سرخوش تر، هر چه او دل نازک تر ، ما بی <br>آسمون به دریا گفت :<br>این بالا خیلی خوبه ٬<br>همه جا رو میشه دید ،<br>دریا گفت: این پایین از اون بالا هم<br>بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ...<br>وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی ، بر پایه های لغزان واژه ها تکیه نکن . . .<br>اینکه یکی دوستت داره دلیل بر فوق العاده بودن تو نیست. شاید طرف مقابلت خیلی کم توقع باشه <br>بزرگترین لذت دنیا ، انجام کاریه که میگن تو نمیتونی انجام بدی &nbsp;<br>وقتی که عزراییل به من گفت نوبت توست که بمیری فهمیدم که این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست ! <br>هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی‌توانی او را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی روح توست، نه از بزرگی گناه او<br>خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم<br>و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم.<br>همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. <br>خداوندا باران رحمت تو همیشه در حال باریدن است. این ماییم كه كاسه هایمان را برعكس گرفته ایم. <br>بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست . . . <br>دیـــــدن لـبـــخـنـــد آنهـایـی که رنج می کــشند از دیدن اشک هــایشان درد ناکتر است <br>دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد ، غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد <br>دلم تنگ است ٬ دلم میسوزد از باغی که میسوزد .<br>نه دیداری ٬ نه بیداری ٬ نه دستی از سر یاری<br>مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری . . <br>نوشته ات را خواندم دستتان دردنکندبرایت یک جمله یادگاری می نویسم.عشق ماننددلقک سیرک است باتشویق بیننده هاچنان داغ می شودکه چادرسیرک رامی سوزاندویاچنان سردوخاموش است که به طرفش گوجه ی لهیده پرت می کنند <br>(ارسالی از طرف ریتا) text/html 2010-08-15T14:07:45+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود شب امتحان - خوابگاه دختران - خوابگاه پسران http://bo2sms.mihanblog.com/post/417 دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.<br> شبنم: وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟! <br> لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.) <br> شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟ <br> لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان &lt;آناتومی!!!&gt; رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود) <br> شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟ <br> لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!! <br> شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه. <br> لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟! <br> (در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد!دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.) <br> شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! <br> فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت! <br> شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته. <br> فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر. <br> (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.) <br> <font color="red">شـب – خوابــگاه پســران – سکــانـس دوم: </font><br> در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور میرود وارد اتــاق می شـود <br> میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم. <br> مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه. <br> میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد. <br> مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون دختـر نداریـد؟! <br> میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!! <br> آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. دختــرای کلاس مـا که مثـل دختـرای شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری... <br> مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست! <br> (در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد) <br> میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی! <br> رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!! <br> مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه پرسپولیسی ابکشه!!! <br> و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند . text/html 2010-08-14T12:45:48+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 36 http://bo2sms.mihanblog.com/post/416 پارسال با او زیر باران راه می رفتم.......امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم....شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود <br>بزرگترین افسوس آدمی این است كه میخواهداما نمیتواند وبه یادمیاورد روزی را كه میتوانست امانمیخواست <br>مهربانی را اگر قسمت كنیم، من یقین دارم به ما هم میرسد<br>آدمی گر ایستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم میرسد <br>فقط کسایی که زیاد گریه میکنن میتونن قدر قشنگیای زندگی رو بدونن و خوب بخندن.. <br>در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند<br>و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم<br>شاید این است دلیل تنها بودنمان<br>کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا دزد کفشهای من<br>مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره هستی!<br>موج آمد و جملات را باخود شست... تنها این پیام برایم باقی ماند : برداشت های دیگران<br>در مورد خودت را،در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی<br>از زندگی هر انچه لیاقتش را د اریم به ما میرسد نه انچه که ارزویش را داریم<br>کسی که با تو میخنده باهات نمی مونه"ولی کسی که با تو گریه می کنه به پات می سوزه و تا آخرش باهاته &nbsp;<br>امام علی (ع) به مالک اشتر: ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن! شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی &nbsp;<br>همیشه قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند كه در دور دست ها به دنبالشان میگردیم.<br>گاهی همه هستی در كنار ماست<br>كم سویی چشم هاست كه ما را به بیراهه می اندازد... <br>آتشی روشن کرده ام و تا خاموش شدنش برایت دعا میخوانم میدانم به آرزوهایت خواهی رسید زیرا هیزمی دیگر در آتش آنداختم. (زرتشت)<br>نشانه انسان کامل در این است که بتواند دنیا را در یک دانه شن و بهشت را در یک گل وحشی و بی نهایت را در کف دست و ابدیت را در یک ساعت ببیند... <br>وقتی کمتر سزاوارم به من عشق بورز<br>که آن زمان نیازمندترم<br> text/html 2010-08-13T00:32:57+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود درمان چاله شهر http://bo2sms.mihanblog.com/post/415 چاله ای دریکی ازخیابانهای شهروجودداشت و مردم از وجود این چاله گله<br> داشتند<br> زیرا بدلیل تاریکی خیابان بعضی وقتاآدمهای اون محل توی اون چاله می<br> افتادند وبه شدت زخمی می شدند<br> بنابراین همگی تصمیم گرفتند روبروی فرمانداری شهرجمع شوندواعتراض خودشان<br> روبگن<br> باکلی شعار وهیاهو بالاخره فرماندارو شهردار ونماینده شهردرمجلس بیرون<br> اومدن وپشت تریبون قرارگرفتن.<br> ابتدا فرماندارشروع به سخنرانی کرد وهمه ساکت شدن.<br> فرماندارگفت من راه حل بسیارخوب دارم واون اینه که ما یه مرکز فوریتهای<br> پزشکی درنزدیکی اون چاله ایجادکنیم<br> تاهرموقع کسی دراون چاله افتادسرعا اونو باآمبولانس به بیمارستان<br> برسونه.مردم همگی خوشحال کف میزدندوایول میگفتن<br> تااینکه شهردار پاشدوروبه فرماندار کردوگفت این یه راه حل مسخره است<br> چون شاید تاآمبولانس اون زخمی روبرسونه بیمارستان طرف بمیره ،<br> بنابراین من پیشنهادمیکنم که یک بیمارستان رودرنزدیکی اون چاله ایجادبشه<br> که اگه کسی تواون چاله بیفته سریع برسه بیمارستان وموردمداواقرار بگیره<br> واینجوری شانس زنده ماندش بیشتره.<br> دیگه مردم سرازپانمی شناختن کلی خوشحال شدن که صاحب یه بیمارستان جدید<br> میشوند<br> ناگهان نماینده شهر گفت که نه فرماندار عقل داردنه شهردار.<br> چون ساخت یه بیمارستان حداقل۲سال زمان میبرد ومابرای الان چاره می خواهیم<br> مردم همگی ساکت شدن که آقای نماینده چه راه حلی داره<br> که نماینده گفت مااین چاله راپرمیکنیم ودرکناربیمارستان شهر یه چاله<br> میکنیم اینجوری هم سریعتره وهم ارزانتر text/html 2010-08-12T12:07:06+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 35 http://bo2sms.mihanblog.com/post/414 ازخدا میخواهم آنچه راكه شایسته توست به توبدهد نه آنچه راكه آرزوداری زیراگاهی آرزوهایت كوچك اند وشایستگی هایت بسیار <br>امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام.<br>شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.<br>امیر برگشت و دید هیچکس نیست .<br>شاهزاده گفت: تو عاشق نیستی ؛ عاشق به غیر نظر نمی کند. <br>بزرگترین افسوس آدمی این است كه میخواهداما نمیتواند وبه یادمیاورد روزی را كه میتوانست امانمیخواست <br>زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری ‏شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری &nbsp;<br>وقتی متوجه نیاز خود به بخشوده شدن می شویم به بخشندگی تمایل بیشتری پیدا می کنیم<br>گل اگر خار نداشت ، دل اگر بی غم بود ، اگر از بهر قناری قفسی تنگ نبود ، زندگی ؛ عشق ؛ اسارت ؛ قهر ؛ آشتی همه بی معنا بود <br>می ترسم وقتی<br>گفتی دوستم داری<br>و مرا در آغوش کشیدی<br>دنیا تمام شود...!<br>گفتی که بیا و از وفایت بگذر<br>از لهجه بی وفاییت رنجیدم<br>گفتم که بهانه ات برایم کافیست<br>معنای لطیف عشق را فهمیدم<br> text/html 2010-08-11T03:18:50+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود جک و اس ام اس هفته آخر مرداد 89 http://bo2sms.mihanblog.com/post/413 برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن ! پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی<br>غضنفریه بار میره مشهد ، دو بار هم میره قم. دوستاش بهش میگن مش قمقمه!<br>یه روز یه غضنفره یه پراید میخره میره برو بچ و سوار میكنه تو شهر بگردن<br> شروع میكنه گشتن سرعتشو هی زاید میكنه میره 100 تا<br> یكی از دوستاش میترسه میگه ابولفض یواش برو بابا<br> غضنفره میگه: تو پراید داشتی؟<br> دوستش میگه: نه<br> غضنفره میگه: پس خفه با<br> آقا میره میره 110 120 همین طوری میگازه چراغ قرمز رد میكنه<br> یكی دیگه از دوستاش میترسه میگه: بابا میكشیمون یواش برو<br> غضنفره میگه : تو پراید داشتی؟<br> این دوستشم میگه: نه<br> غضنفره میگه : پس تونم خفه با<br> آقا سرتو درد نیارم هی سرعتش بیشتر میشده پلیس میفته دنبالش<br> آخرین رفیقش دیگه حسابی كپ كرده بود میگه: یواش برو بابا جون مادرت<br> غضنفره میگه: تو پراید داشتی؟<br> دوستش پیش خودش میگه اگه بگم نه به منم میگه خفه با ، بعد به غضنفره میگه: آره داشتم<br> غضنفره میگه: ای جونت درامد بگو ای ترمزش كدوم لا ا<br>غضنفر از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. غضنفر می گه: آهان فهمیدم، شلنگه<br>غضنفرسوار تاكسی بوده ... بعد از مدتی یكی پیاده میشه و درو محكم میبنده ...راننده میگه : الاغ بی شعور ... یه كمی جلوتر یه نفر دیگه پیاده میشه و باز در و محكم می بنده و بازم راننده میگه : الاغ بی شعور ... خلاصه نوبت به غضنفرمیرسه و غضنفرهم با دقت در و آهسته می بنده می بینه راننده داره نگاش می كنه به راننده می گه :چیه ... الاغ باشعور ندیدی!<br>مرسی، خوبم، شما خوبی؟ چه عجب یادی از ما کردی!<br>(طرح شرمنده کردن دوستان)<br>####»--»¤#####<br>پاشو الان قطار میاد روت......<br>پاشو از رو ریل........پاشو<br>میمیریاااااااااااااااا......................<br>همش چند روزه من و ندیدی این كارا چیه؟؟؟<br>&nbsp;غضنفر تو اتوبوس یه دختره رو میبینه،‌ پیاده كه میشه شماره اتوبوس رو بر میداره!<br> text/html 2010-08-09T03:57:46+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود چگونه یک ازدواج دانشجویی موفق داشته باشیم؟ http://bo2sms.mihanblog.com/post/412 همان طور که می دانید ازدواج بر سه قسم است: ازدواج موقت ، ازدواج دائم و ازدواج دانشجویی!! <br> در این نوشتار می خواهیم راه های یک ازدواج موفق دانشجویی را مورد بررسی قرار دهیم. <br> ازدواج دانشجویی از سه کلمه ازدواج + دانشجو + یی تشکیل شده است!! <br> در لغت نامه این کلمات این گونه تفسیر می شوند: <br> ازدواج : 2 تاشدن ، قاطی مرغ ها شدن ، از دست رفتن! از پا افتادن ، کاری است خوب که من آن را خیلی دوست می دارم! <br> دانشجو : نام چیزی است که این روزها همه هستند! بلاتشبیه به تلفن همراه که همه دارند. انسان علاف از نوع باکلاسش را گویند!! <br> یی : چنین کلمه ای هنوز کشف نشده است.!! <br> .!! <br> اولین و آسان ترین راه برای ازدواج دانشجویی مایه دار بودن است. اگر خودتان مایه دار نیستید لااقل سعی کنید پدرتان مایه دار باشد. اصولا اگر مایه دارید دیگر لازم نیست ادامه این مطلب را بخوانید!!!! پاشید برید ازدواج دانشجویی تو نو بکنید!! در این موارد بهتر است اول مزدوج شده و سپس دانشجو شوید تا مدرکی که می خواهید بگیرید ( در واقع بخرید!! ) مطابق میل دوشیزه خانوم باشد!!! <br> اگر هم مایه دار نیستید خوب چه کارتون کنم بشینید صبح تا شب درس بخونید تا کنکور قبول شده و نمونه ی یک انسان موفق شوید تا به شما هم بگویند : چه پیامی برای هم سن و سالهایت داری؟ <br> برای توفیق در امر ازدواج دانشجویی بهتر است سعی کنید در دانشگاه آزاد قبول شوید تا وقت بیشتری برای انجام این کار های فوق برنامه !! داشته باشید!!! قبولی در دانشگاه شریف به هیچ عنوان توصیه نمی شود!! قبولی در این دانشگاه به هر انگیزه ای غیر از درس شما را به یک جوان ناکام تبدیل خواهد کرد! <br> بله همکارانم به من اشاره می کنند لحظاتی قبل کلنگ احداث شش تا دانشگاه آزاد دیگر به زمین زده شد تا شما جوانان عزیز راحت تر ازدواج دانشجویی نموده و مدارج علمی را ترقی نمایید!! تو همین فاصله شد دوازده تا!!! <br> سعی کنید در انتخابات رشته ، به رشته هایی علاقه مند باشید که بیشتر ظرفیت را جنس مخالف تشکیل می دهند! مثلا نسبت 59 به یک از ضریب بالایی برخوردار است!! ( در غیر این صورت نگران نباشید انواع و اقسام انجمن های علمی و کانون ها و تشکل ها و هلال احمر و گروه سرود و ... شما را به سرمنزل مقصودتان می رساند!) <br> اصلا از ایجاد آشنایی نترسید و همیشه سعی کنید برای شروع آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشید. خجالت نکشید ، برید جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید! <br> پسر : سلام خانوم! ببخشید می شه با من ازدواج کنید! <br> بوووووووووووووومب !!! <br> بلوتوث خود را همیشه در محیط کلاس روشن بگذارید! <br> به هر حال اگر از آن دسته از دانشجوهایی هستید که ازدواج دانشجویی کرده اید ، بهتون تسلیت میگم ! اگر هم هنوز مجردید برید ازدواج دانشجویی کنید دیر میشه ها!! <br> کات آقا ! کات ! پسره ی اسکل من گفتم ایجاد آشنایی ! نگفتم زرت بری بگی ازدواج که!!! <br> اگر دختر هستید سعی کنید جزوه های درسی تان را خوش خط بنویسید!! اگر هم پسرید لازم نیست جزوه بنویسید! چون همان طور که می دانید خوبیت ندارد یک دختر از یک پسر جزوه بگیرد!! مردم چی میگن! مثل خواستگاری دختر از پسر که عرف نیست!!! text/html 2010-08-08T07:41:49+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود اس ام اس عاشقانه و عارفانه 34 http://bo2sms.mihanblog.com/post/411 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،<br>بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی<br>برایش اشک بریزی. <br>همیشه خدا به تک تک سئوالات جدا جدا جواب نمیدهد گاهی مثل وزیدن یک نسیم بهاری تمامی سئوالات دنیای زمستان زده را حل خواهد کرد... <br>وقتی تنها شدی،ناراحت نشو،<br>بدون خدا همه رو بیرون كرده<br>تا فقط خودت باشی و خودش... <br>تخم‌مرغ را ببین!<br>اگر از بیرون بشکند زندگی می‌میرد، وقتی از درون می‌شکند زندگی آغاز می‌گردد <br>نمی دانم کلید موفقیت چیست؟<br>اما می دانم کلید شکست این است که تلاش کنی همه را راضی نگه داری! <br>قلاب ها علامت کدام سوال هستند که ماهیان پاسخشان می شوند؟؟ <br>اگر دنبال دشمن میگردید سعی کنید چیزی را تغییر دهید <br>تا توانی در جهان یك رنگ باش كه قالی از صد رنگی زیره پا افتاده است <br>چشم بسته هم میشود راه رفت و زمین نخورد ،اگر دستت در دست خدا باشد . . . . <br>بیایید کمترخطوط قلبمان را اشغال کنیم. شاید خدا پشت خط باشد<br>فرشتگان روزی از خدا پرسیدند :<br>بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟<br>خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من<br>که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد <br>رنگین کمان متولد نمیشد<br>اگر<br>باران و آفتاب<br>متحد نمیشدند<br>.<br>من و تو<br>پر تضاد تر از آن دو نیستیم <br>راز عشق ورزیدن به هر چیز در این جمله است<br>روزی شاید از دست برود<br> text/html 2010-08-08T06:58:11+01:00 bo2sms.mihanblog.com مسعود روز انتخاب http://bo2sms.mihanblog.com/post/410 یکی از سناتورهای معروف ، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.<br><br>روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»<br><br>سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»<br><br>سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»<br><br>سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»<br><br>سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»<br><br>و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.<br><br>در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد وشب لذت بخشی داشتند..<br><br>به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبی روز اول نبود.<br><br>بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟<br><br>سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»<br><br>بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»<br><br>شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز انتخابات بود...<br><br>امروز دیگر تو رای داده‌ای»<br>