گل فرستادم ، تو بو کن ، اگر رفتم تو با گل گفتگو کن ، اگر مردم فدای تار مویت ، اگر ماندم ، که باز آیم به سویت .
زندگی را اشکی بیش نمی دانم ، پس بگذار با اشک چشمانم بنویسم دوستت دارم !
سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست !
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن ، به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن .
دوستی قطره اشکی است که در معبد عشق هر کجایش بچکد مهر و وفا می روید
گفتی که مرا دوست نداری، گله ای نیست / بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست / گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده / گفتی که نه، باید بروم حوصله ای نیست / پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف / رفتی تو و دیگر اثر از چلچله ای نیست / گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت / جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست / رفتی تو، خدا پشت و پناهت، به سلامت / بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نیست