اس ام اس عاشقانه جک لطیفه جوک خنده دار

اس ام اس جوک ،جوک ،جک خنده دار، مطالب خنده دار

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388

آیینه

نویسنده: صبا   طبقه بندی: مطالب متفرقه، 

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است. خندید به سادگیم آیینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی، گفت خوابی سال ها دیر کرده است در آیینه به خود می نگرم آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمی ره اینو یادت باشه
این رو یاد بگیر که همیشه به یاد اونی باشی که همیشه به یادت بوده...هیچ وقت سعی نکن یاد اونی رو که به یادت بوده از یاد ببری...چون همیشه از همه چی، اون یاد که میمونه، اینو یادت باشه پس از یاد نبرش

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388

ای كاش

نویسنده: صبا   طبقه بندی: مطالب متفرقه، 

ای كاش از همان ابتدا آدم ها می آموختند كه
عشق برترین هنر زندگی ست،
به جادو می ماند و معجزه می كند!
ای كاش می آموختند كه عشق را باید كشف كرد،
باید برای كشف آن زحمت كشید،
باید به ژرفای آن رفت و شیوه های آن را آموخت!
عشق، هنر است.
عشق ورزیدن، مهارت نیست،
بلكه امكانی بالقوه در همگان است؛
به همین سبب امید آن هست كه
روزی همگان به بلندای بلند عشق صعود كنند.
در واقع تنها در چنان روزی ست كه
انسانیت حقیقی زاده می شود.
ما هنوز پیش از آن واقعه ی عظیم زندگی می كنیم.
آن واقعه ی بزرگ و باشكوه هنوز روی نداده است

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

اس ام اس های عاشقانه سری 22

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: اس ام اس عاشقانه، 

خدایا دستانم خالی ست و دلم غرق در آرزو یا دستانم را توانا ساز یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن!
کوتاه ترین فاصله برای دوست داشتن ، فقط یک لبخنده
ولی تو نیشتو ببند !
چون من بدون لبخند هم دوست دارم
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راهم را اشتباه رفته ام
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم  که درهای باز را نمیبینیم
محبوب ترین فرد کسی است که هم خود با نشاط است
هم به دیگران نشاط میبخشد . . .
نه از قایق نه از قایق مینویسم ، نه از زخم شقایق مینویسم
به یاد لحظه های با تو بودن ، به یاد آن دقایق مینویسم . . .
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است
خوشبختی به كسانی روی می آورد كه برای خوشبخت كردن دیگران می كوشند
هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند
می خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،
با آزادی كنارت باشم،
بدون اصرار تو را بخواهم،
با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقیر به تو كمك نكنم،
و اگر تو نیز با من چنین باشی، یكدیگر را غنی خواهیم

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

سوتی به این بزرگی تو دانشگاه دیده بودی؟

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: تصاویر خنده‌دار، 

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

ازدواج موقت

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: تصاویر خنده‌دار، 

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

هدف پوچ

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: مطالب متفرقه، 

پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند. او فکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند. پسر مدتی با این فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت. طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت. پسر از پیرمرد درخواست کرد که با یکی از دخترانش آشنا شود. پیرمرد جواب داد: هیچ یک از دخترانم ازدواج نکرده اند و با هر کدام که می خواهید آشنا شوید.
پسر خوشحال شد. دختر بزرگ پیرمرد را پسندید و باهم آشنا شدند. چند هفته بعد، پسر پیش پیرمرد رفت و با مِن و مِن گفت: آقا، دخترتان خیلی زیبا است، اما یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی چاق است.
پیرمرد حرفش را تایید کرد و آشنایی با دختر دومش را به پسر پیشنهاد داد. پسر با دختر دوم پیرمرد آشنا شد و به زودی با یکدیگر قرار ملاقات گذاشتند.
اما چند هفته بعد پسر دوباره پیش پیرمرد رفت و گفت: دختر شما خیلی خوب است. اما به نظرم یک عیب کوچک دارد. متوجه نشدید؟! دخترتان کمی لوچ است.
پیرمرد حرف او را تایید کرد و آشنایی با دختر سومش را به پسر پیشنهاد کرد. به زودی پسر با دختر سوم پیرمرد دوست شد و با هم به تفریح رفتند.
یک هفته بعد پسر پیش پیرمرد رفت و با هیجان گفت: دختر شما مثل یشمِ بی لک است. همان کسی است که دنبالش می گشتم. اگر اجازه دهید، به رویایم برسم و با دختر سوم تان ازدواج کنم!
چندی بعد پسر با دختر سوم پیرمرد ازدواج کرد. چند ماه بعد همسرش دختری به دنیا آورد. اما وقتی که پسر صورت بچه را دید، از وحشت در جایش میخکوب شد. این زشت ترین بچه ای بود که به عمرش می دید. پسر بسیار غمگین شد و پیش پدر همسرش رفت و با گِله گفت: چرا با این که هر دوی ما این قدر زیبا و خوش اندام هستیم، ولی بچه ما به این زشتی است؟
پیرمرد جواب داد: دختر سوم من قبلا دختر بسیار خوبی بود. اما او هم یک عیب کوچک داشت. متوجه نشدی؟! او قبل از آشنا شدن با تو حامله بود!
هرگز یک هدف پوچ و بی معنی برای زندگی خود تعیین نکنید.

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

پلیس بانوان و بازی GTA در ایران

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: تصاویر خنده‌دار،